جلسه شصت و نهم تاريخ : 7/11/1388
اشکال دوم: بر احتمال چهارم اين است که: چگونه ادّعا ميکنيد حکم ضرري جعل نشده است، در حالي اکثر احکام ضرري است، حجّ، خمس، صوم، زکات، جهاد و... اگر بخواهيم تمام اينها را مختصّ قاعده قرار بدهيم تخصيص اکثر لازم ميآيد، پس احتمال چهارم ناتمام است. از اين اشکال جواب دادهاند.
اوّلاً: اين اشکال اختصاص به اين احتمال ندارد بر احتمالات قبل هم اشکال وارد است.
ثانياً: اگر فرض کنيم تمام اين مواردي که ثمر ديد ضرر باشد باز هم تخصيص اکثر لازم نميآيد، زيرا موارد زيادي براي اين قاعده ميماند که حکمش ضرري است، افرادش ضرري است به اين قاعده برميداريم.
ثالثاً: همين که شارع اين احکام را جعل کرده است از نفس جعل شارع ميفهميم که اين حکم ضرري نيست، اگر شارع بگويد: ضرري در احکام من نيست با حفظ شارعيّت شارع و جعل قانون ديگر لاضرر اين احکام را شامل نميشود، پس جعل اين احکام ضرر نيست نفع است.
رابعاً: گفتهاند: در جميع اين موارد ضرر نيست، بلکه عدم نفع است و يکيک اين موارد را بررسي کردند، مثلاً در مسئلهي خمس گفتهاند: شارع از ابتدا فقرا و سادات را شريک در مال شما قرار داده است، پس دادن خمس در واقع حقّ فقرا را به آنها دادهايم نه اين که از مال خودمان به آنها داده باشيم.
احتمال پنجم: در قاعدهي لاضرر که اين احتمال را مرحوم امام ره در اصول انتخاب کردهاند. اين است که مي فرمايند: مراد از لاضرر، يعني نفي حکم ولايتي به اين معنا که خداوند براي پيامبر خود منصبي قرار داده است که جعل تشريع کند. او را حاکم قرار داده است که بين مردم قضاوت کند که در واقع براي پيامبر سه منصب جعل شده است:
1- جعل تشريع و ابلاغ رسالت
2- قضاوت بين مردم
3- حکومت و ولايت بر مردم «... أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ...»[1] و «... النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»[2] ادارهي حکومت مسلمين منصب رسولالله ص است، سپس ايشان ميفرمايد: قضيّهي لاضرر از احکام سلطانيه است، بعد از شکايت انصاري به پيامبر ص ، پيامبر ص امر سلطاني و حکومتي کردند و فرمودند: درخت را بکن و بيرون بينداز؛ لذا ميفرمايد: اين قاعده حکم خدايي نيست، حکم رسولالله ص است به عنوان وليّ امر مسلمين، لذا آن دو نفر براي قضاوت نزد پيامبر ص آمدند با اين که حکم خداوند را بلد بودند.
