آمار تقریرات دروس خارج فقه و اصول حوزه علمیه مشهد مقدس
جلسه 30 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 29 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 28 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 27 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 26 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 25 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 24 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 23 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 22 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 21 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 20 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 19 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 18 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 17 | خارج فقه استاد مباشري
جلسه 16 | خارج فقه استاد مباشري

                                                                                                                             

قال صاحب العروة  : و لافرق بين ان ي الذهاب بالنّار او بالشمس او بالهواء کما لافرق في الغليان الموجب للنجاسة علي القول بها بين المذکورات کما انّ في الحرمة بالغليان الّتي لا اشکال فيها و الحلّيّة بعد الذهاب کذلک اي لافرق بين المذکورات الخ .

مرحوم صاحب عروة  در قسمت اوّل از متن فرمود : عصير عنبي بعد از غليان و قبل از ذهاب ثلثين نجس نمي‌شود ، بلکه فقط حرام مي‌شود پس ذهاب ثلثين محلّل است نه مطهّر .

در قسمت دوّم مي‌فرمايد : در ذهاب ثلثين که محلّل است ، فرقي نيست بين اينکه ذهاب ثلثين سبب نار باشد يا بواسطه‌ي شمس باشد و يا بواسطه‌ي حرارت هوا باشد ، همانگونه در غليان که به قول بعضي موجب نجاست عصير عنبي مي‌شود ، فرقي نيست بين اينکه با نار باشد يا با شمس باشد و يا با حرارت هوا باشد و همچنين در تحقّق حرمت با غليان و تحقّق حليّت با ذهاب ثلثين فرقي نيست بين اينکه با نار باشد يا به غير نار باشد . اين عدم فرق بين غليان عصير عنبي سبب نار و بين غليان آن سبب غير نار ، فرمايش مرحوم صاحب عروة  و جمعي از فقهاء است . لکن جمع ديگري از فقهاء که در حاشيه‌ي عروه مذکور است قائل به فرق و تفصيل شده‌اند و گفته‌اند اگر غليان عصير عنبي با نار باشد ، حرام مي‌شود و با ذهاب ثلثين حلال مي‌گردد . ولي اگر غليان عصير عنبي به غير نار باشد ، يعني با شمس يا با حرارت هوا و يا بنفسه باشد ، خمر مي‌شود که حرام است و هم نجس و حلال و طاهر نمي‌شود ، مگر وقتي که منقلب به خلّ گردد و استدلال شده براي فرق و تفصيل به نصوص و رواياتي چون روايات وارده که اين باب دو طائفه هستند:

طائفه‌ي اوّل : رواياتي است که دلالت دارند بر اينکه عصير اگر با نار پخته شود ، حرام مي‌شود و ذهاب ثلثين محلّل ثلث باقي است . مثل صحيحه عبدالله بن سنان :

عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ كُلُّ عَصِيرٍ أَصَابَتْهُ النَّارُ فَهُوَ حَرَامٌ حَتَّى يَذْهَبَ ثُلُثَاهُ وَ يَبْقَى ثُلُثُهُ(وسائل – ج25 –ص 282.)

و مثل موثقه ابوبصير:

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ سُئِلَ عَنِ الطِّلَاءِ فَقَالَ إِنْ طُبِخَ حَتَّى يَذْهَبَ مِنْهُ اثْنَانِ وَ يَبْقَى وَاحِدٌ فَهُوَ حَلَالٌ وَ مَا كَانَ دُونَ ذَلِكَ فَلَيْسَ فِيهِ خَيْرٌ(همان – ص 285)

و مثل صحيحه ديگر ابن‌سنان :

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّ الْعَصِيرَ إِذَا طُبِخَ حَتَّى يَذْهَبَ ثُلُثَاهُ وَ يَبْقَى ثُلُثُهُ فَهُوَ حَلَالٌ(همان – ص277.)

اين طائفه از اخبار مقيّد به طبخ است ، يعني وقتي عصير عنبي با آتش بجوشد و دو ثلث آن از بين برود ، ثلث باقيمانده حلال مي‌شود .

طائفه‌ي دوّم : رواياتي است که دلالت دارند بر حصول حرمت و نجاست با غليان و در اين روايات ندارد که ذهاب ثلثين مطهّر و محلّل ثلث باقي است ، بلکه دلالت دارند بر اينکه آب انگور هرگاه بجوشد به غير آتش خمر مي‌گردد و خمر هم حلال و طاهر نمي‌شود ، مگر وقتي که خلّ و سرکه گردد . از جمله آن روايات صحيحه  حَمَّاد بن عثمان است :

عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ لَا يَحْرُمُ الْعَصِيرُ حَتَّى يَغْلِيَ(همان.)

در اين روايت نَه غليان با نار ذکر شده و نه ذهاب .

و از جمله صحيحه ابي‌عمير است از محمّد بن عاصم عن ابي‌عبدالله عليه السلام

عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَاصِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ لَا بَأْسَ بِشُرْبِ الْعَصِيرِ سِتَّةَ أَيَّامٍ

 قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ مَعْنَاهُ مَا لَمْ يَغْلِ(همان- ص287.)

در اين روايت جواز شرب عصير تا شش روز بيان شده ، يعني تا مادامي که غليان پيدا نکرده ، مفهومش اين است بعد از شش روز که آب انگور جوش آمد شربش حرام است و مراد از غليان بعد از شش روز همان غليان بنفسه است نه به سبب نار به قرينه‌ي شش روز . از جمله روايت ديگر حمّاد بن عثمان است:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي يَحْيَى الْوَاسِطِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ شُرْبِ الْعَصِيرِ قَالَ تَشْرَبُ مَا لَمْ يَغْلِ فَإِذَا غَلَى فَلَا تَشْرَبْهُ قُلْتُ أَيُّ شَيْ‏ءٍ الْغَلَيَانُ قَالَ الْقَلْبُ(وسائل الشيعه – ج25-ص 287)

در اين روايت هم غليان با نار و ذهاب ثلثين ذکر شده و از عدم ذکر آنها کشف مي‌شود غليان به غير نار موجب حرمت مي‌شود و حلال شدن آن با ذهاب ثلثين نيست .

حاصل آنکه : اين طائفه از روايات دلالت دارند بر اينکه غليان عصير عنبي اگر به غير نار باشد حرام مي‌شود ، يعني خمر مي‌گردد که هم حرام است و هم نجس و حليّت و طهارت خمر منحصر است به سرکه شدن ، چنانچه در وسائل ، ج17، ص296، ب31، ح11 روايت ذکر نموده بر اينکه خمر با انقلاب به سرکه حلال مي‌شود نَه با ذهاب ثلثين .


تقريرات طلبه اي از مشهدالرضا عليه ا در 18 اسفند 1386 ساعت 13:38
جلسه 15 | خارج فقه استاد مباشري

                                                                                                                             

السادس : ذهاب الثلثين في العصير العنبي علي القول بنجاسته بالغليان ، لکن قد عرفت ان المختار عدم نجاسته و ان کان الاحوط الاجتناب عنه فعلي المختار فائدة ذهاب الثلثين تظهر بالنسبة الي الحرمة و امّا بالنسبة الي النجاسة فتفيد عدم الاشکال لمن اراد الاحتياط .

ششم از مطهّرات ذهاب دو ثلث آب انگور است به سبب غليان و جوشيدن آب انگور ، چون آب انگور بنابر بعض اقوال به مجرّد جوشيدن نجس مي‌شود و با ذهاب ثلثين طاهر مي‌گردد . لکن مرحوم صاحب عروه  مي‌فرمايد : مختار ما عدم نجاست است که آب انگور با جوشيدن نجس نمي‌شود ، اگرچه احوط اجتناب از آن است .

پس تنها فايده‌ي ذهاب ثلثين زوال حرمت آن است و امّا بالنسبة به نجاست ذهاب ثلثين رافع اشکال است از استعمال آن ، اينکه رافع نجاست باشد چون نجس نمي‌شود تا رافع نجاست باشد .و ما در بحث نجاسات گفتيم که يکي از نجاسات خمر است که خمر هم نجس است و هم حرام و اما عصير عنبي يعني آب انگور بعد از غليان و قبل از ذهاب ثلثين آيا ملحق به خمر است که هم حرام مي‌شود و هم نجس يا نه ؟ بايد گفت در حرمت عصير عنبي بعد از غليان و قبل از ذهاب ثلثين هيچ اشکال و شبهه‌اي نيست و عده‌اي از روايات دلالت دارند بر حرمت آن .از جمله صحيحه عبدالله بن سنان:

عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ كُلُّ عَصِيرٍ أَصَابَتْهُ النَّارُ فَهُوَ حَرَامٌ حَتَّى يَذْهَبَ ثُلُثَاهُ وَ يَبْقَى ثُلُثُهُ(وسائل الشيعه- ج25- ص282 )

انما الکلام در نجاست آن است که بين اصحاب اختلاف است چون اصطلاحاً فقها بر سه طبقه هستند:

طبقه اول متقدمين هستند يعني مرحوم شيخ طوسي  و ماقبل آن .

طبقه دوم متأخرين يعني مرحوم علامه حلي  و ما بعد آن .

طبقه سوم :متأخرين متأخرين يعني مرحوم مقدس اردبيلي  – مرحوم کاشف الغطاء و مابعد آن .

در مورد نجاست عصير عنبي بعد از غليان و قبل از ذهاب ثلثين مشهور بين طبقه اول که متقدمين هستند و بين طبقه سوم که متاخرين متاخرينند طهارت آن است و مشهور بين طبقه دوم که متأخرين هستند نجاست آن .

امر اول : اجماع است که در مستمسک ج1 ص382 مي‌فرمايد : در کنز العرفان و در مجمع البحرين ادعاي اجماع شده بر آن .

لکن اين اجماع تمام نيست چون اصلا با اين اختلاف که بين فقهاست و اگر قائلين به طهارت بيشتر نباشند کمتر نيستند چگونه ممکن است مسئله نجاست عصير عنبي اجماعي باشد .

ثانياً : اين اجماع اجماع اجتهادي است نه تعبدي که مشکل است مستند به همين روايات باب عصير عنبي باشد که بايد ببينيم مستفاد از روايات چيست ؟ پس اجماع حجيّت ندارد.

امر دوم : اين که اين در اجماع استدلال شده بر نجاست عصير عنبي بعد از غليان و قبل از ذهاب ثلثين به آن ادله‌اي که دلالت دارند بر نجاست مطلق مسکرات چون عصير عنبي هم در اين حال مسکر است .

جواب از اين استدلال اين است که هيچ ملازمه‌اي بين غليان عصير عنبي و بين مسکر شدن آن نيست . و با شک در مسکر بودن عصير عنبي نمي‌توان به عمومات نجاست مسکر تمسک کرد وبه مقتضاي قاعده طهارت محکوم به طهارت است .

امر سوم اينکه استدلال شده بر نجاست عصير عنبي بعد از غليان و قبل از ذهاب ثلثين به رواياتي که عمده آنها صحيحه معاويه بن عمار است :

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ مِنْ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ بِالْحَقِّ يَأْتِينِي بِالْبُخْتُجِ وَ يَقُولُ قَدْ طُبِخَ عَلَى الثُّلُثِ وَ أَنَا أَعْرِفُ أَنَّهُ يَشْرَبُهُ عَلَى النِّصْفِ أَ فَأَشْرَبُهُ بِقَوْلِهِ وَ هُوَ يَشْرَبُهُ‏عَلَى النِّصْفِ فَقَالَ لَا تَشْرَبْه([1] - وسائل‏الشيعة ج : 25 ص : 293 و294.)              

در اين روايت عنوان خمر حمل شده بر عصير عنبي . اين حمل يا حمل حقيقي است که خمر عصير است و يا تنزيلي است و مقتضاي تنزيل ثبوت جميع احکام خمر است براي عصير که از جمله نجاستِ خمر است ، پس در هر دو تقدير روايت دلالت دارد بر نجاست عصير عنبي و کلمه‌ي الْبُخْتُجِ در اين روايت معرّب پختن است ناپخته کامل . يعني عصير عنبي که پخته‌ي ناقص است و هنوز دو ثلث آن از بين نرفته خمر است لانشربه به هر حال اطلاق شده در اين روايت خمر بر عصير عنبي قبل از ذهاب الثلثين و دالّ بر نجاست آن است .

اشکال بر اين استدلال : اين است که اين روايت در کافي ، ج6، ص421، فقال لانشربه ، بدون کلمه خمر پس اختلاف است بين نسخه‌ي کافي و نسخه‌ي تهذيب ، ولي نسخه کافي اضبط است ، چون در تأليفات مرحوم شيخ طوسي که از آن جمله تهذيب است . تحرير در اين روايات به صورت زياده و نقصان زياد ديده مي‌شود ؛ چنانچه در الحدائق ، ج5، ص134، اين مطلب را بيان نموده است و جهتش اين است که مرحوم شيخ طوسي  کثير الابتلاء بوده به جهت اشتغال به علوم مختلفه و فنون متعدده و تأليف کتب کثيره در فقه و اصول و  کلام و تفسير و رجال و غيرها ، ولي مرحوم کليني در جمع‌آوري و نقل روايات کافي ممحض بود ، پس نقل کافي اتقن و اضبط از نقل تهذيب است .


تقريرات طلبه اي از مشهدالرضا عليه ا در 18 اسفند 1386 ساعت 13:37
جلسه 14 | خارج فقه استاد مباشري

                                                                                                                                          

قال صاحب العروة : مسئلة 7 :تفرق الاجزاء بالاستهلاک غير الاستحالة و لذا لو وقع مقدار من الدم في الکر و استهلک فيه يحکم بطهارته لکن لو اخرج الدم من الماء بآلة  من الآلات المعدة لمثل ذلک عاد الي النجاسة بخلاف الاستحالة فانه اذا صار البول بخارا ثم ماء لا يحکم بنجاسته لانه صار حقيقة اخري . نعم لو فرض صدق البول عليه يحکم بنجاسته بعد ما صار ماء

در اين مسئلة فرق بين استهلاک و استحاله بيان شده به اين که :

استهلاک از هلاک است و هلاک عبارت است از انعدام عين و موضوع عرفا و بقاي آن حقيقة و عقلا و با انعدام موضوع عرفا حکم و وصف آن که نجاست است بالتبع منعدم مي‌شود و هر گاه موضوع عود کرد حکم نجاست هم عود مي‌کند به جهت ملازمه بينهما و اما استحاله از حول و تحول است و تحول عبارت است از زوال حقيقت و صورت نوعيه و تحول آن به صورت و حقيقت نوعيه ديگري اگر چه ماده مشترکه بينهما که همان هيولاست  به حال خود باقي است که اين هيولا و ماده مشترکه صورت و لباس را خلع نموده و صورت و لباسي ديگر پوشيده است و ثمره فرق بين استهلاک و استحاله در اينجا ظاهر مي‌شود که در استهلاک اگر قطره خوني در آب کري واقع شود و مستهلک گردد قهرا نجاست آن هم زائل مي‌شود چون عرفا و ظاهرا موضوع خون منعدم گرديده گر چه عقلا و حقيقة ماده آن باقي است و با انعدام موضوع عرفا حکم آن نيز منعدم مي‌گردد.

در اين صورت اگر موضوع خون عود کند به اين معني که با آلات و وسائل جديده دوباره آن قطره خون را از آب تجزيه و جدا کنيم حکم نجاست هم عود مي‌کند و آن خون مستخرج از آب محکوم به نجاست است . بخلاف استحاله طبق مثالي که مرحوم صاحب عروه ذکر نموده اگر بول استحاله شود و تبديل به بخار گردد سپس آن بخار تبديل به آب گردد آن آب نجس نيست چون به آن آب متولّد از بخار عرفا بول گفته نمي‌شود .

مثالي ديگر : اگر چوب متنجس استحاله و خاکستر گردد طاهر مي‌گردد و اگر دوباره با آلات مستحدّثه خاکستر تبديل به چوب شود ، چوب دوّم نجس نيست چون حقيقت و صورت نوعيّه‌ي چوب اوّل از بين رفته و اعاده‌ي آن ممکن نيست تا حکم به نجاست شود.

قال صاحب العروة  : و من ذلک يظهر حال عرق بعض الاعيان النجسة او المحرمة مثل عرق لحم الخنزير و عرق العذره او نحوهما فانّه ان صدق عليه الاسم السابق و کان فيه آثار ذلک الشيء و خواصّه يحکم بنجاسته او حرمته و ان لم يصدق عليه ذلک الاسم بل عدّ حقيقة اخري ذات اثر و خاصية اخري ي طاهراً و حلالاً . و امّا نجاسته عرق الخمر فمن جهة انه مسکر مايع و کل مسکر نجس .

در اين عبارات مي‌فرمايد : از ما ذکرنا حال عرق بعض اعيان نجسه يا محرّمه معلوم شد ، مثل عرق گوشت خنزير يا عرق عذره يا عرق خمر و امثال اينها که آيا طاهر است يا نجس ؟ در اينجا دو احتمال است :

احتمال اوّل : اينکه اگر بر نفس عرق اعيان نجسه اسم اعيان نجسه صادق است و آثار و خواصّ آنها را دارد ، پس اين عرق نجس است و الّا فلا . مثلاً اگر بر عرق خمر ، اسم خمر صادق است و خاصيّت إسکار را دارد ، نجس است و الّا فلا و همچنين بر عرق عذره و عرق لحم خنزير اگر اسم عذره و اسم لحم خنزير صادق است ولو به اينکه از اجزاء عين در عرق باشد يا ملاقاتِ با عين نجس کرده باشد پس نجس است و الّا فلا و دليلش اين است که در صورت صدق اسم اعيان نجسه بر عرق آنها موضوع عين نجسه محقّق است و ترتيب حکم نجاست قطعي است و در صورت عدم صدق اسم سابق پس موضوع اعيان نجسه محقّق نيست و به توسّل به مقتضاي قاعده‌ي طهارت حکم به طهارت مي‌شود .

احتمال دوّم : اينکه اگر عرق اعيان نجسه تبديل به آب شود ، آيا آن آب حاصل از عرق اعيان نجسه طاهر است يا نجسه ؟

در اين صورت هم اگر اسم عرق بر آن آب صادق است و آثار عرق نجس را از طعم و بو و رنگ دارد ، پس به جهت تحقّق موضوع عرقِ اعيان نجسه نجس است و الّا اگر اسم اعيان نجسه بر اين آب صادق نيست ، پس به جهت عدم تحقّق موضوع به مقتضاي قاعده‌ي طهارت طاهر است .

مسئلة 8 : اذا شک في الانقلاب بقي علي النجاسة .

اگر خمر محقّق باشد پس نجاست هم ثابت است و اگر خمر منقلب به خلّ گردد طهارت ثابت است و امّا اگر در انقلاب خمر به خلّ شکّ شود ، در اينجا با استصحاب بقاء موضوع خمر حکم به نجاست مي‌شود .


تقريرات طلبه اي از مشهدالرضا عليه ا در 18 اسفند 1386 ساعت 13:36
جلسه 13 | خارج فقه استاد مباشري

                                                                                                                         

در جلسه گذشته در رابطه با اين که قطره‌اي از عصير عنبي بعد از غليان و قبل از ذهاب ثلثين که نجس است اگر به لباس يا بدن اصابت کند بر فرض که خود قطره با خشک شدن با حرارت هوي طاهر مي‌گردد محل اصابت آن بالتبع طاهر نمي‌شود . چون دليل طهارت تبعيّه سه تاست که هيچ کدام شامل اين موارد نمي‌شود . دو دليل آن ذکر شد .

و اما دليل سوم بر طهارت تبعيّه :

اين است که اگر ديگ و آلات طبخ عصير بالتبع طاهر نشوند لازم مي‌آيد حکم شارع به طهارت عصير عنبي بعد از ذهاب ثلثين با بقاء محل عصير بر نجاست خود لغو باشد . به عبارت ديگر طاهر شدن عصير بعد از ذهاب ثلثين منفک از طاهر شدن ديگ و آلات طبخ عصير نيست که حکم عصير بعد از ذهاب ثلثين مستلزم حکم به طهارت محل و ظرف است بالملازمه و الا لغو لازم مي‌آيد . بر خلاف قطرات عصير که بر بدن يا لباس واقع مي‌شود که هيچ ملازمه‌اي بين طاهر شدن قطره و طاهر شدن محل قطره نيست بلکه ممکن است قطره با خشک شدن يا ذهاب ثلثين طاهر شود و محل آن بر نجاست خود باقي بماند و در حکم به طهارت قطره لغويت هم لازم نمي‌آيد .

قال صاحب العروه  : مسئلة 6 : اذا کان في الحصرم(خرماي نارس، غوره انگور ) حبة او حبّتان من العنب فعصر و استهلک لا ينجس و لا يحرم بالغليان اما اذا وقعت تلک الحبة في القدر من المرق او غيره فغلي يصير حراما و نجسا علي القول بالنجاسة.

مرحوم صاحب عروة  در اين مسئله دو امر را متعرّض شده :

امر اول: اين که اگر در ميان غوره انگور ،يک يا دو دانه انگور باشد و آب آن گرفته شود به نحوي که آب يک دانه انگور در آب غوره مستهلک گردد با غليان حرام و نجس نمي‌شود و اين امر واضح است چون با استهلاک موضوع منعدم مي‌شود و آب انگور وجود ندارد تا با غليان حرام و نجس گردد ،آن چه موجود است آب غوره است و آب غوره با غليان نه حرام مي‌شود و نه نجس .

امر دوم : اين که اگر يک دانه انگور در ديگ آب گوشت يا غير آن واقع شود و بجوشد حرام مي‌شود و بنا بر قول به نجاست نجس هم مي‌شود .

اين فرمايش مرحوم صاحب عروة قابل قبول نيست چون اولاً موضوع حرمت روايات ، عصير عنبي بعد از غليان است نه نفس عنب و عصير و اين روايات بر نفس عنب صادق نيستند و بر فرض شک در حليّت و حرمت عنب بعد از غليان در آبگوشت (مثلاً) به مقتضاي قاعده حلّيّت حکم مي‌شود به حلّيّت آن و کذلک به قاعده طهارت حکم به طهارت آن مي‌شود .

و ثانياً : انگور ظرف آب نيست بلکه جسم مرطوبي است از قبيل خيار و هندوانه که با فشار مقداري آب از آن خارج مي‌شود و تفاله آن باقي مي‌ماند پس در جوف عنب آب مايعي نيست تا غليان پيدا کند. و ثالثاً بر فرض که با غليان در داخل آبگوشت آب مختصري از انگور خارج شود الا اينکه اين آب مختصر ، به مجرد خروج از عنب فورا مستهلک مي‌شود در آب گوشت و آب انگور مشخص نيست تا با غليان حرام و نجس شود .

قال صاحب العروة  : اذا صب العصير الغالي قبل ذهاب ثلثيه في الذي ذهب ثلثاه يشکل طهارته و إن ذهب ثلثا المجموع .نعم لو کان ذلک قبل ذهاب ثلثيه و إن کان ذهابه قريبا فلا بأس به .


تقريرات طلبه اي از مشهدالرضا عليه ا در 18 اسفند 1386 ساعت 13:36
جلسه 12 | خارج فقه استاد مباشري

                                                                                                                    

قال صاحب العروة  : مسئلة 5 : الانقلاب غير الاستحالة اذ لايتبدّل فيه الحقيقة النوعية بخلافها و لذا لايطهر المتنجّسات به و تطهر بها .

عبارت مرحوم صاحب عروه  و جمعي از فقهاء اين است که انقلاب غير از استحاله است به اين بيان که استحاله عبارت است از تبديل ذات و حقيقت نوعيه و صورت نوعيه به حقيقت و صورت ديگري شامل تبدّل کلب به نمک به خلاف انقلاب که عبارت است از: تبدّل عنوان و اوصاف و خواصّ شي‌ء مثل تبدّل خمر به سرکه که در تبدّل خمر به سرکه تبدّل عنوان در طعم و خاصيّت است نه تبدّل حقيقت ذات . مثلاً عنوان خلّ ، قائم مقام خمر شده و طعم ديگري قائم مقام ترش شده ، خاصيّت ضعيف بودن قائم مقام مسکر شدن شده، امّا ذات و حقيقت که همان عصير عنبي است به حال خود باقي است .

بنابراين نسبت بين استحاله و انقلاب عموم و خصوص مطلق است که هر استحاله‌اي انقلاب است ، امّا بعض انقلاب‌ها استحاله نيست ، مانند تبدّل خمر به خلّ که انقلاب است و استحاله نيست ، چون عصير عنب که جامع بين خمر و خلّ است ، موجود است و تغيير موضوع نشده است . به عبارت ديگر ، فرق بين استحاله و انقلاب اين است که استحاله در غير خمر است و انقلاب در خصوص خمر است ، به هر حال بر مبناي مشهور و صاحب عروه  بين انقلاب و استحاله فرق است که در استحاله تبدّل موضوع است و در انقلاب تبدّل موضوع نيست ، بلکه تبدّل عنوان و اوصاف و خاصيّت است و انقلاب فقط در مورد خمر است ؛ لکن مرحوم خويي  در «التنقيح» ج4، ص191 اصرار دارد بر اينکه بين انقلاب و استحاله فرقي نيست ، بلکه انقلاب همان استحاله است عرفاً و لغة ، چون انقلاب از قلب است و استحاله از حول است و قلب همان تحوّل شيء است از مکاني به مکان ديگر يا از حالتي به حالت ديگر که گفته مي‌شود حوّل شيء اي قلّبه ؛ پس استحاله و انقلاب هر دو مطهّر هستند الّا اينکه استحاله در هيچ روايتي وارد نشده ، بلکه حکم در آن به مقتضاي قاعده است ولي در مورد انقلاب مثل خمري که منقلب به خلّ گردد به جهت خصوصيّتي که در آن است ، روايات متعدده‌اي وارد شده‌اند و دلالت دارند بر طهارت خلّ که اگر اين روايات نمي‌بود هر آينه در خلّ منقلب از خمر حکم به طهارت نمي‌شد . چون قبل از انقلاب ظرف خمر نجس بود و بعد از انقلاب به خلّ آن خلّ به سبب ملاقات با ظرف نجس متنجّس مي‌شود و حکم به طهارت خلّ ممکن نيست ، الّا اينکه حکم به طهارت به جهت رواياتي است که وارد شده‌اند و دلالت دارند بر اينکه ظرف نيز بالتبع طاهر مي‌شود پس به مقتضاي قاعده‌ي حکم به نجاست غير خمر از مايعات مي‌شود به جهت ملاقات با ظرف نجس نه به جهت اينکه انقلاب در مايعات مطهّر نيست ، بلکه مطهّر است .

نقول : انصاف اين است که مطهّر بودن انقلاب در ساير مايعات برخلاف مفاد روايات است ، چون روايات تنها در مورد انقلاب خمر به خلّ دلالت بر طهارت دارند و در انقلاب ساير مايعات روايتي نداريم، چون به جهت تبديل موضوع و عدم بقاء موضوع عرفاً بخار سيّال نيست بخلاف بول و آب که سيّال است ؛ پس بعد از عدم جريان استصحاب نجاست ، قاعده‌ي طهارت جاري مي‌شود و حکم به طهارت آن مي‌شود .


تقريرات طلبه اي از مشهدالرضا عليه ا در 18 اسفند 1386 ساعت 13:35
جلسه 11 | خارج فقه استاد مباشري

                                                                                                                          

قال صاحب العروة  : مسئلة 3 : بخار البول او الماء المتنجّس طاهر فلاباس بما يتقاطر من سقف الحمّام الّا مع العلم بنجاسة السقف .

بخار متصاعد از بول يا از آب متنجّس طاهر است ، بنابر اين قطراتي که از سقف حمّام مي‌چکند ، طاهرند . مگر علم به نجاست سقف حمّام داشته باشيم . اين مسئله مبتني است بر اينکه ، تبديل بول يا آب متنجّس به بخار استحاله يا انقلاب باشد که عبارت است از : تبديل موضوعي به موضوع ديگر و تبديل صورت نوعيّه به صورت ديگر و استحاله و انقلاب هم از مطهّرات هستند ، پس بخار متصاعد از بول يا از آب متنجّس که موضوعاً متغايرند ، طاهر است و امّا بناء بر اينکه بخار متصاعد از بول عبارت است از تفرّق اجزاء و به هوا رفتن اجزاء پراکنده‌ي جسم مائي و اين اجزاء خفيفه عين همان بول يا عين آب متنجّس است که به صورت بخار درآمده‌اند و تغاير موضوعي و ماهيّتي ندارند ، در اين صورت بخار نجس است . لکن تحقيق ، همان گونه که مرحوم صاحب عروه  و مشهور گفته‌اند ، طهارت بخار است ، چون بخار عرفاً مغاير با آب است ، زيرا آب موضوعي است سيّال ولي بخار سيّال نيست . ديگر اينکه ، آب داراي آثاري است مثل مطهّر بودن و دافع عطش بودن که بخار اين آثار را ندارد ؛ پس تغاير موضوعي دارند که آب به واسطه‌ي استحاله تبديل به بخار مي‌گردد و حقيقت ديگري پيدا مي‌شود و چون تغاير دارند ، لذا چه بخار بول و چه بخار آب متنجّس طاهر است و در صورتي که آن بخار دوباره تبديل به آب گردد ، چه از سقف حمّام و چه از موضع ديگر، آب جديدي است غير از بول که حکم جديدي دارد و آن طهارت است به مقتضاي قاعده‌ي طهارت و در صورت شکّ در طهارت و نجاست بخار منقلب از بول استصحاب نجاست سابق جاري نمي‌شود ، به جهت تبديل موضوع و عدم بقاء موضوع عرفاً (بخار سيّال نيست به خلاف بول و آب که سيّال است ) پس بعد از عدم جريان استصحاب نجاست ، قاعده‌ي طهارت جاري مي‌شود و حکم به طهارت آن مي‌شود .

 قال صاحب العروة  : مسئلة 4 : إذا وقعت قطرة خمر في حبّ خلّ و استهلکت فيه لم يطهر و تنجّس الخلّ الّا إذا علم انقلابها خلاً بمجرّد الوقوع فيه .

سرکه از مايعات مضاف است که با ملاقات نجاست نجس مي‌شود ، اگرچه آن سرکه بيشتر از کُر باشد ، چون تنجّس و انفعال مضاف به سبب ملاقات با نجاست مورد اتّفاق کلّ و اجماع شيعه و مفاد روايات است . از جمله موثقه سکوني:

عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام سُئِلَ عَنْ قِدْرٍ طُبِخَتْ فَإِذَا فِي الْقِدْرِ فَأْرَةٌ فَقَالَ يُهَرَاقُ مَرَقُهَا وَ يُغْسَلُ اللَّحْمُ وَ يُؤْكَلُ (وسائل الشيعه – ج1- ص 206.)

امر به ريختن آب گوشت دليل بر تنجّس و انفعال مضاف است و در تنجّس مضاف فرقي بين قليل و کثير آن نيست ، همانگونه که مضاف قليل با ملاقات نجاست نجس مي‌شود کذلک مضاف کثير نجس مي‌شود . چنانچه در روايت زکريا بن آدم است .

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى (عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُبَارَكِ) عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام عَنْ قَطْرَةِ خَمْرٍ أَوْ نَبِيذٍ مُسْكِرٍ قَطَرَتْ فِي قِدْرٍ فِيهَا لَحْمٌ كَثِيرٌ وَ مَرَقٌ قَالَ يُهْرِقُ الْمَرَقَ أَوْ يُطْعِمُهُ أَهْلَ الذِّمَّةِ أَوِ الْكِلَاب (همان –ج25-ص358 )

در اين روايت تصريح شده که مضاف کثير با ملاقات نجاست نجس مي‌شود ، گرچه از کُر بيشتر باشد . بنابراين در مسئله‌ي مورد بحث اگر يک قطره خمر از خرما در سرکه واقع شود ، خمر طاهر نمي‌شود و آن سرکه با قطره‌ي خمر نجس مي‌شود ؛ مطلقاً چه خمر در آن سرکه مستهلک گردد و يا نگردد و چه سرکه کمتر از کُر باشد يا به قدر کُر يا بيشتر باشد . انّما الکلام در ذيل مسئله است که مي‌فرمايد : اگر علم پيدا کنيم که قطره‌هاي خمر به محض وقوع در خلّ منقلب به سرکه شده طاهر است . اگر مراد اين باشد که قطره‌ي خمر به واسطه‌ي نزديک شدن به سرکه منقلب به خلّ شده ، قبل از وقوع در سرکه ولو يک آن پس اين کلام صحيح است ، چون سرکه‌اي بر سرکه واقع شده است که موجب نجاست نمي‌شود . لکن اين يک فرض است و خارج از بحث است و اگر مراد ايشان اين باشد که قطره بعد از ملاقات خلّ ولو بعد از يک آن تبديل به سرکه شده وجهي براي طهارت خمر و عدم تنجّس سرکه نيست ، چون در اين صورت خلّ که مايع مضاف است هرچه  زياد باشد به صرف ملاقات با قطره‌ي خمر نجس مي‌شود و انقلاب خمر به سرکه بعد از ملاقات موجب طهارت آن نمي‌شود و علي القاعده محکوم به نجاست است .


تقريرات طلبه اي از مشهدالرضا عليه ا در 18 اسفند 1386 ساعت 13:34
تقريرات پيشين
:: .توجه :: برای مشاهده مطالب هر جلسه لطفا بروی عنوان آن جلسه کلیک نمائید تا باز یا بسته شود.ضمنا لازم به ذكر است كه مطالب مندرج در اين وبلاگ به هيچ وجه نمي تواند تكليف عملي براي مكلفين قرار گيرد.آنچه در اين وبلاگ آمده تنها جنبه علمي و آموزشي دارد و مكلفين بايد به رساله هاي عمليه مرجع تقليد خود مراجعه كنند.ضمناچنانچه از طريق موتورهاي جستجوگر به اين وبلاگ هدايت شده‌ايد و مطلب مورد نظر خود را در مطالب اين وبلاگ نيافتيد لطفا در صورت تمايل سؤال مورد نظر خود را در بخش نظرات مطرح فرمائيد، تا جواب آن حداکثر پس از يک هفته (بدون احتساب ايام تعطيل)به نشاني پست الکترونيک شما ارسال شود. با تشکر. يا علي.
صفحات: [1]